خرید بک لینک

خالی ام. و اگر خنجری فروکنی توی رگ هام ، پوستی نیست ، گوشتی نیست ، خونی نیست ... خلاء بی رنگی ست که فوران میزند و محو می شود توی هوا . و اگر کلامی هجی کنی کنار گوش هام ، زبانی نیست ، منطقی نیست ، فهمی نیست ... تنها طوفان سهمگینی ست که می پیچد توی خالی ِ خانه ای بی سکنه ، بی ورثه.

+ عنوان : دهلوی.

+ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ میم

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:33

1.و حتی نتوانی کلمه ای بنویسی از حجم دردناک توی گلوت.حتی نتوانی فریاد اش کنی ، زجه اش کنی ، بد و بیراه اش کنی و تف کنی توی صورت آینه .که اینطور مانده باشی میان زندگی... بی پس ، بی پیش . 2. غرق شده ام . انقدر که رسیده باشد به دهانم ، انقدر که دهان بیست و چهار ساله ام به جای بوسه طعم خفه گی بدهد ، طع

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:33

تمام این مدت را فکر کردم . به چیزهای زیادی . به امید ، به دوستی ها ، به دوست داشتن و توقع دوست داشته شدن ، به نوشتن و حرف زدن ، به عشق ، به عشق ، به عشق که چهره ی آبی اش را سال ها پیش زیر خاک باغچه دفن کردم ، به فکر کردن حتی . پازل های مبهم تجربه هام را کنار همین فکر کردن گذاشتم و فهمیدم امید مفهوم

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:33

آن دوست قدیمی ، سال های سال پیش به من گفت : "چون از دل هزاره ها بر دنیا نظر بیفکنی ، چون موجی ست در آمد و شد ." آن روزها نه ، اما حالا انعکاس این حرف را در تک تک لحظات می بینم. در کلماتی که می نویسم . در عکس هایی که می گیرم . در آدم هایی که تکرار می شوند . حتی در ضربه هایی که می خورم . وقتی جزئیات

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:44

شب های اندوهبار من ، از تو و تصویر پروانه ها خالی ست...

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:44

گیر کردن توی تاری که خودت ، گوشه ای از زندگی تنیده ای چیز بدی است ، اما بدتر از آن ، این است که بدانی هیچ وقت هیچ کس نه برای نجات ات می آید و نه برای کشتن ات . شبیه وقتی ست که دست و پات را قفل می کنی ، کلید اش را قورت میدهی و خودت را پرت می کنی ته آب ، درست جایی که کسی گذرش به ان نمی خورد . آد

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:44

4. همچون پرنده ای ... همان نیم چهره ی محو ات که از زیر کلاه بارانی دیده بودم را فراموش میکردم اگر صدات از زیر درخت انار نمیرسید که :" این یکی با بقیه شان فرق میکند ، رنگ بال و پرش دگر طور است ، کرک هاش زمخت ترست و حتی بال زدنش شکل دیگری ست . هنوز آنقدر درگیر عینیت شان نشدی که ننشیند روی موهات ،

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:44

هنگام بدرقه عشق

پیراهنی چندان سفید بر تن کن

که گویی برهنه ای...

+نصرت.

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:44

صفحه بندی